دانلود آهنگ ها و کليپ هاي غمگين|مطالب و عکس هاي عاشقانه|ترول|گيم|
 
آخرین مطالب
 
نـــامه ی پـســـر یــتیم به دوســـتــش علــی...

خوش حالیم چون ان جا که میریم مامان همیشه با ما غذا میخوره اخه ما 

اینجا بیشتر وقتا غذا نداشتیم و در هفته چند روزی بیشتر غذا نمیخوردیم

هر وقت که همسایه ها هم غذا میاوردن مامان میگفت اشتها ندارم....

تو و خواهرت بخورید....من میدونستم دروغ میگه واسه این که من و

خواهرم سیربشیم چیزی نمیخورد...واسه همین به مامان قول دادیم 

هر جا بره باهاش بریم...علی شبا مامانم دزدکی گریه میکنه من و خواهرم

متوجه میشیم و ما هم دزدکی گریه میکنیم. مامان من بیچاره اس علی....

صبح تا شب خونه ی مردم رو تمیز میکنه شبا هم که میاد خونه سبزی 

هاشونو پاک میکنه...خیلی خسته میشه...همیشه تمام بدنش درد میکنه

ولی دکتر نمیره...امشب با هم دیگه میریم پیش خدا...اونجا میبریمش دکتر

خوب بشه...مامان من میگه خدا مهربونه مارو میبخشه...علی من از خدا

گله دارم...چرا تو این همه مدت به ما سر نزد؟؟؟... امشب من و خواهرم

و مامانم حموم کردیم....مامان گفت باید تمیز باشید....مامان الان داره شام

درست میکنه ولی نمیدونم چرا مرتب گریه میکنه.و با خودش حرف میزنه

همش هم میگه خدایا مارو ببخش...خدایا مارو ببخش...مامان گفت تو این

غذا چیزی میریزم که اولش یه کم درد میکشیم بعد واسه همیشه 

از این زندگی کوفتی راحت میشیم و سه تایی میریم پیش خدا...

علی مامان داره صدام میزنه...از فردا دیگه من تو بهشت پیش بابام 

زندگی میکنم...ان جا همیشه غذا داریم...هر وقت خواستی بیا سر بزن...

خدا حافظ. دوســــتم عــــلــــی خـــدا حـــافـــظ